محمود دولت‌ آبادی ؛ از روستای گردشگری کلیدر تا شیراز افسانه‌ای | راه رفتن در این کشور مثل راه رفتن در سنگلاخ است ؛ تا لب گور خواهم نوشت

چمدان: محمود دولت‌آبادی متولد ۱۳۱۹ دولت‌آباد سبزوار است که برخی نوشته‌هایش در روستاهای خراسان رخ می‌دهد و رنج و مشقت روستاییان شرق ایران را به تصویر می‌کشد.

معروف‌ترین اثر محمود دولت آبادی «کلیدر» است. کلیدر از توابع سرولایت و جزئی از شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی است. اگرچه این روستا آثار تاریخی و طبیعی مهمی دارد اما بخش بزرگ شهرت خود را مدیون رمان ۱۰ جلدی معروف کلیدر اثر محمود دولت‌آبادی است بنابراین این روستا از نظر گردشگری ادبی نیز اهمیت بسیاری دارد. داستان کلیدر در این روستای کوهپایه‌ای بینالود می‌گذرد جایی که داستان عشق تراژیک گل‌محمد و مارال رقم می‌خورد.

گل‌محمد جوانی یاغی است که بر ظلم اربابان سر خم نمی‌کند و در آخر نیز کشته‌ می‌شود. این کتاب که جلدهای ابتدایی آن در بحبوحه انقلاب اسلامی منتشر شد به دلیل مضمون آن که ایستادگی در برابر ظلم قدرتمندان است، بسیار مورد استقبال قرار گرفت. محمود دولت آبادی که خود در خراسان به دنیا آمده شخصیت‌های این رمان را از روی شخصیت‌های واقعی نوشته‌ است.

روستای کلیدر در خراسان رضوی نه تنها از نظر گردشگری ادبی اهمیت دارد بلکه آثاری تاریخی‌ همانند گنبد کلیدر را نیز در خود جای داده‌است. بنای گنبدی و چهارطاقی کِلیدَر (kelidar) متعلق به قرن ۸ هجری قمری (ایلخانی – تیموری) آرامگاهی تاریخی در روستای معروف کلیدر است. گفته می‌شود که این چهار طاقی در داخل خود دو قبر را جای داده بوده است که برخی معتقدند یکی از آنها آرامگاه جوشن بیگ بیات از بزرگان ایل بیات است. گنبد تاریخی کلیدر که بنایی وقفی است ثبت ملی شده است.

شیراز ؛ شهر افسانه‌ای است هر چند در کار شکاندن اسطوره‌ها هستیم

محمود دولت‌آبادی در تالار خوارزمی دانشگاه شیراز در ستایش شیراز آن را «شهر افسانه‌ای» خواند و گفت: افسانه معمولاً چهره دیگری از اسطوره است و در شیراز اسطوره‌هایی آمده‌اند که تا همیشه باقی خواهند ماند؛ گرچه در کار شکاندن اسطوره‌ها هستیم و در کشور ما این ماجرا از صد سال پیش شروع شده است، حافظ اسطوره‌ای پابرجاست و از آن دست افسانه‌هایی است که کهنه نمی‌شود. آرزو می‌کنم پیش از آنکه سر بگذارم بتوانم همه آنچه در حافظ است را بفهمم و درک کنم.

او سپس درباره کتاب «زوال کلنل» که از ابتدا نسخه‌های قاچاق و دست‌ برده شده آن در کتابفروشی‌ها توزیع شد، گفت: می‌خواستند با پخش کردن نسخه جعلی کلنل را ویران کنند و بعد مرا ویران کنند؛ اما من از کلنل چیزی را قیچی نکردم و یک بار هم در حضور وزیر ارشاد گفتم این کتاب قالیچه‌ای ابریشمی است که پشت و رویش یکی است؛ حتی یک کلمه از آن را نمی‌توانم بزنم، شما اگر می‌توانید بزنید؛ اما نمی‌شود.

دولت آبادی ادامه داد: آنچه از کلنل در نزد من است، نه زیاد است و نه کم؛ اما آنچه منتشر شده کاملاً قلابی است. کلنل را موقتاً خراب کردند؛ اما اصلش پیش من است.

او با اشاره به علاقه ‌مندی سبک زندگی و داستان ‌نوشتن نویسندگان بزرگ دنیا ادامه داد: هر نویسنده یک جوری کار می‌کند، نویسندگانی در دنیا بوده‌اند که علاقه داشتم سرنوشت و روش کارشان را بخوانم. برخی هشت صبح می‌نویسند، برخی ظهر، برخی پیش از طلوع و برخی شب؛ اما من اینطور نیستم. گاه گاه چیزی در ذهنم اتفاق می‌افتد و آن را می‌نویسم، این اتفاق ممکن است چند ماه زمان ببرد و گاه ممکن است تا 10 تا 12 سال به طول بینجامد.

دولت آبادی نویسندگی را همچون قماری دانست که بردی در آن نیست و گفت: در این قمار وقتی ببری تازه باخته‌ای و می‌بینی تمام زندگی‌ات را گذاشته‌ای. من از این رو است که نسبت به فرزندانم احساس شرم دارم چون هنر همه چیز آدم را می‌طلبد.

[related-post id="185230"]

راه رفتن در این کشور مثل راه رفتن در سنگلاخ است

او ادامه داد: برخی موانع بیرونی در نوشتن هست که می‌خواهد شخص را منحرف کند، به‌خصوص در دوران جوانی. جوان دوست دارد بنویسد تا عده‌ای از او تعریف کنند که البته همیشه دوستانی هستند که آدم را تشویق کنند؛ اما وقتی با جامعه مواجه می‌شود می‌شنود که مردم می‌گویند اگر این اثر چاپ نمی‌شد، چه می‌شد؟! به همین دلیل است که باید پایه‌ای برای خودت پیدا کنی، برای زندگی و کار خودت و تا بتوانی به نوشتن ادامه دهی.

دولت‌آبادی ادامه داد: زمانی به من گفتند داری خلاف جریان شنا می‌کنی، گفتم راه من همین است. مرا دهاتی خطاب کردند؛ اما من نگذاشتم هیچ ‌یک از این زخم‌ها به قانقاریا بدل شود همه را با کار و دقت و ورز دادن ذهن و زحمت کشیدن درمان کردم. کسانی که باید آثار من را می‌دیدند، کم دیدند؛ اما مردم دیدند و درک کردند و حالا یک خویشاوندی بین ما وجود دارد.

او ادامه داد: 10 سال تصمیم گرفتم هر سال بیش از یک داستان کوتاه ننویسم؛ به این معنا که خودم به خودم ایراد بگیرم، بازنویسی کنم و آثار دیگران را بخوانم. با این کار خواستم خودم منتقد خودم باشم و موفق شدم و نزدیک 10 سال این عهد را به جا آورم.

دولت آبادی یکی از بدترین اتفاقات زندگی‌اش را زندان رفتن عنوان کرد و گفت: راه رفتن در این کشور مثل راه رفتن در سنگلاخ است؛ اگر بلدی راه برو، اگر نیستی تکلیفت را از اول با این مسیرها روشن کن. من همیشه با فکر خودم زندگی کردم، نویسنده صداست، صدای عمیق جامعه است، صدایی سطحی نیست؛ گرچه قضاوت‌های سطحی در مواردی وجود دارد. من برای خودم از ابتدا پایه‌ای قائل شدم، آن پایه مسأله من و‌ مملکتم بوده است. برای مملکت خودم را همیشه ذره‌ای دیدم در مقابل توفانی که در کشور حرکت می‌کرد و در زمانی بخصوص تشخیص دادم ما باید با دنیا وارد یک رابطه معقول شویم، بعد از جنگ هر چه نوشته‌ام در این جهت بوده که بگویم ما نمی‌توانیم مردم توی قوطی باشیم، امروز بشر با بشر در تماس است.

من با قدرت حکیم ابوالقاسم فردوسی و به احترام وسعت نگاه حافظ زندگی را تحمل می‌کنم

خالق رمان کلیدر گفت: به یاد نمی آوردم از کودکی و نوجوانی تا امروز از امیری یا وزیری چیزی خواسته باشم. به گمانم اگر بخواهم فکر کنم دیگری درباره من چگونه فکر می‌کند، همیشه باید فکر کنم که دیگری درباره من چه فکر می‌کند، از چنین آدمی نویسنده به وجود نمی‌آید.

دولت آبادی گفت: خیلی دوست ندارم به عقب برگردم و بگویم چه کرده‌ام، این، آدم را متوقف می‌کند؛ چون ذهنم در آینده سیر می‌کند؛ به همین دلیل است که وقتی اثری را تمام می‌کنم از ارتباط با آن کار خارج می‌شوم.

دولت‌آبادی با صدایی گیرا و لحنی متفکر گفت: من با قدرت حکیم ابوالقاسم فردوسی و به احترام وسعت نگاه حافظ زندگی را تحمل می‌کنم.

[related-post id="202006"]
کد خبر 220812

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 13 =